|
|
|
|
|
عجب صبری خدا دارد! اگرمن جای او بودم همان یک لحظه ی اول، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با همه زیبایی وزشتی، بروی یکدگر ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 22:27 توسط غلامرضا ساری
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه بالاي سر آبادي است، اهل آبادي در خواب . روي اين مهتابي، خشت غربت را مي بويم. باغ همسايه چراغش روشن . من چراغم خاموش. ماه تابيده به بشقاب خيار، به لب كوزه آب. *** غوك ها مي خوانند . مرغ حق هم گاهي . كوه نزديك من است : پشت افراها، سنجدها . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:54 توسط غلامرضا ساری
|
|
||