شهباز ازنگاه دیگران(آبان 1389)

حرکتمان با حدود نیم ساعتی تاخیر وبا عبور از ترافیک همیشگی خیابان های تهران شروع شد. و حدود ساعت نه برای صبحانه و تناول کیک خوشمزه ای که به مناسبت پیوند مبارک تازه عروس داماد( میثم ومهشید: حالا دو ردیفی اریب شیرینی ساقه عروس رو تصور کنید کمی بالاتر: جان پیوندتان مبارک: ای بابااوستا شیرینی پزی) که سید اسحاق زحمت تهیه اش را کشیده بودند، متوقف شدیم.

ساعت حدود یازده وچهل پنج دقیقه در شهر اراک بودیم. شراره وعمید همنوردان همدانی یمان در اراک به ما ملحق شدند وپس از گشتکی در بازار قدیمی اراک وتهیه اذوقه این دو روز( که البته با حضور دکتر مرادی هم خللی در تدارک جوجه واینها به وجود نیامد) اراک را که خارج از انتظار شلوغ بود وبیماری ترافیک به خیابانهایش سرایت کرده بود وداع گفتیم.

ساعت حدود چهار وسی دقیقه( فکر میکنم) کنار قبرستان روستای سورانه با خانه های روی دوشمان کمی بالاتر از قبرستان ووروبروی امام زاده ساکن شدیم. تدارک بساط جوجه کباب وبرپائی اتش و علم کردن چادرها و جمع آوری هیزم و یک مسیر یابی اجمالی از سوی سرپرست و زیارتی و نمازی و هوا تاریک شد.

http://siyalan.blogfa.com/post/88

ادامه نوشته